دل نوشت
وای که چقدر دوری ات جلایم می دهد!
نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1389/7/11 و 11:58
نظرات ( 1 ) -
ممنون كه باز به خوابم آمدي!
نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1389/7/10 و 05:44
نظرات ( 0 ) -

ما یه زمانی همشهری بودیم.رسم رفاقت اینه اقا؟!! دلم تنگ شده.تنگ نگه اش دار!

نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1389/5/20 و 12:29
نظرات ( 1 ) -
 مشغله های کاری دوری من و مشهد را دارد به هشششششششششششششششششت ماه می رساند.

نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1389/5/5 و 12:52
نظرات ( 0 ) -
با همه مشغولیات از شیراز بی خبر نیستم.
می دانم که روزی آب به قله ها خواهد رسید حالا هر چقدر بعضی دست و پا بزنند
صدها صفحه از خاطرات سالهای قبل رو به صورت یک رمان نوشتم.بعضی ها به شدت تشویقم می کنند به انتشارش چون از خیلی چیز ها خبر ندارند و بعضی هم به همان شدت نهی ام می کنند به دلیل دقیقا برعکس دلیل قبلی.
خودم هم خیلی راضی نیستم چون دوست داشتم همه حرفهای دلم را بنویسم که خب در این صورت می ماند برای بعد خودم!


نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1389/4/15 و 12:27
نظرات ( 3 ) -
شنیدن تهمت خیلی سخته از اون سخت تر شنیدن از طرف کسی هست که خودش صاحب اون فعل هست.
برای این درد چاره ای جز داد زدن نیست ولی چه سود که نمی شود داد هم زد
نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1389/4/6 و 01:45
نظرات ( 0 ) -
امشب اعتکاف شروع می شود و من برای اولین بار به خاطر شغلم نمی تونم مهمان خدا باشم.البته امیدوارم این تنها دلیلش باشد.
اعتکافهای من 3 دسته می شود.
دسته اول با اعتکاف در مسجد وکیل شیراز شروع شد که محشر بود.و همین طور اعتکاف های تا قبل از 85 که واقعا دوست نداشتیم هیچ وقت مهمونی تموم بشه ولی میشد.مست و گیج بودن بعد از اعتکاف تا دو سه روز و بعد عادی شد همه چیز
اعتکاف 86
زجر آور ترین اعتکاف که نه جزر اور ترین لحظات زندگی
دانستن چیزی های که نمی دانستی و لبخند های ظاهری .همه چیز بوی ریا بوی تهدید و بوی شک می داد افتضاح بود
اعتکاف حرم امام رضا(ع)
باز مرا به قبل از 85 برد.قابل توصیف نیست. فریاد درد های چند ساله اخیر.خالی شدن از همه بغض ها .شب آخر شب عید فطر عیدی امام رضا .دکتر محمد عزیز.جانباز و همرزم منشا درد هایم! عجب روزی بود اون روز آخر بهترین روز زندگی من!
یادش بخیر!
نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1389/4/4 و 03:17
نظرات ( 0 ) -
چهار سال مثل برق و باد گذشت

چهار سال پیش همچین شبی برگی از  من ورق خورد
نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1389/3/28 و 01:29
نظرات ( 0 ) -
دعای ماه رجب بوی تو می دهد چه بخواهم چه نخواهم
نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1389/3/25 و 10:34
نظرات ( 0 ) -
زخم زخم است حتی اگر دور باشد
نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1389/3/7 و 12:22
نظرات ( 0 ) -
هر چه بزرگتر می شوی مسخره بودن دنیا بیشتر برایت جلوه می کند
نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1389/2/16 و 04:52
نظرات ( 0 ) -
عجب بوی بهار نارنجی می اید این روزها در شیراز
بهار نارنج خیلی ارامم می کند
نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1389/1/3 و 12:42
نظرات ( 0 ) -

و منافیقن و سست عنصر ها فقط تا جایی همراه حق می ماند که منافعشان به خطر نیوفتد!

دیدم ارزش جواب دادن نداری پاکش کردم جوجو!

 

نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1388/12/21 و 12:33
نظرات ( 0 ) -

امیدوارم با رفتنم از شیراز نفس راحتی بکشم

نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1388/12/18 و 08:13
نظرات ( 2 ) -

دلم شور می زند

می دانم چرا

چاره ای نیست

این هم روی درد های دیگر

گاهی فکر می کنم دلم کش بافت است

همینجور جا می دهد!

نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1388/11/29 و 04:42
نظرات ( 1 ) -
نمی دانم چرا این لحظه های این پایتخت شلوغ انقدر دلگیر است.
نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1388/11/27 و 07:05
نظرات ( 1 ) -

امشب دوست داشتم گریه کنم

دلم برای اشکهایم تنگ شده

خیلی زیاد

اشکهای در اینه

به یاد روزهای خوب مشهد

به یاد تنهایی های مشهد

به یاد سکوتهای نیمه شب مشهد و رانندگی های بی هدف در  بیابان

و صدای فنهای زیر گذر حرم

ای کاش دلم امشب ببارد

هم از دست خودم هم خدای خودم هم بندگان خدای خودم

ولی حیف که نمی شود اخر اینجا کسی به من تکیه کرده

نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1388/11/19 و 10:43
نظرات ( 1 ) -

حرفم را فقط همان ۱۲ نفر فهمیدند

تو هم زود شهید شو که بیش از این آزارم ندهی

نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1388/11/19 و 01:23
نظرات ( 0 ) -
می گویند چرا می گویی

 

نصیحت کردم

تهدید کردم

گذشت کردم

تهدید شدم

خونها ریخت

صبر کردم

خون خوردم

دم نزدم

برایت نامه نوشتم

التماست کردم

که برگردی

به یادت انداختم

اشکهایت را

اشکهایم را

اما نخواستی

نتوانستی بخواهی

گناه برایت عادی شده

فکر نمی کنی گناه میکنی

هر که نصیحت ات می کند

می گویی او کوچکتر است از آن که مرا نصیحت کند

انحراف همین جاست

شیطان را نمی بینی بد بخت عزیز!

داستان از جایی شروع شد که فکر کردی در مقابل شیطان مقاومی!

یادت می آید روزی که خودت را می زدی؟ که چرا دلت به صدای نا محرمی لرزید

دلم برای آن روزهایت تنگ شده

اگر روزی مجبور به گذشت شدم

امروز مجبور به سکوتم نمی توانید بکنید

چه با تهدید چه با فحش!

اگر همین تو یکی را ادم کنم و بمیرم کافی است( البته اگر خودم ادم شدم)

امیدوارم همین ته ماندهی امید تباه نشود که تو همان قبلی شوی

نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1388/11/9 و 01:02
نظرات ( 0 ) -

بچه که بودیم می گفتند تلفن خدا میدونی چنده؟۲۴۴۳۴

می دونی چرا؟چون دو ۲ رکعت نماز صبح و ....

حالا تلفن پیش کش

اخه خدا اس ام اس هم پیغام رسید (همون دلیورت)داره

خب یه چیزی بگو دلمون خوش باشه رسید

اخه این رسمشه؟

اگه ایرانسل داری و اس ام اس نمیاد خب یه تک بزن!

شارژ ات به اندازه ی یه تک هم نیست؟

 

 

نوشته شده توسط سید محمد رضا اصنافی در 1388/11/8 و 12:33
نظرات ( 0 ) -
مطالب اخیر
»
»
»
»
»